روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )
299
سفرنامه كلاويخو ( فارسى )
ساختهاند و نيز در بيرون آن خندقى است پرآب . در يك بخش شهر دژى است از خشت خام زيرا كه در اين قسمت سنگ يافته نمىشود . از كنار اين دژ رودخانهاى مىگذرد . در بيرون شهر بخارا دهى هست كه ساختمانهاى زيباى بسيار دارد . درين محل خوراكى و گوشت و نان و شراب و هر گونه تداركات ديگر به حد وفور يافته مىشود و بازرگانان اينجا بسيار ثروتمندند . در بخارا آنچه نياز داشتيم بما داده شد و بهر يك از ما يك اسب سوارى دادند . در بقيهء اين شرح ديگر در نظر ندارم كه بطور مفصل از آنچه در بازگشت به وطن گذشت سخن گويم . زيرا كه بهنگام آمدن به سمرقند همهء جزئيات را مفصلا بيان كردم و اينك از تكرار آنها خوددارى مىكنم . در شهر بخارا هفت روز مانديم و در اين مدت برف بسيارى باريد و آنگاه در روز جمعهء پنجم دسامبر باز به راه افتاديم و سه روز از دشتى پر جمعيت مىگذشتيم كه هر سو آبادىهاى بسيار بود ، سر انجام به كنار آب آمو ( كه همان جيحون باشد ) رسيديم . چنان كه ملاحظه كردهايد ما ازين رودخانه به هنگام رفتن بسمرقند از جاى ديگرى گذشتيم . در كنار رود چون بدهى رسيديم گوشت جهت خوراك خويش و جو براى عليق اسبان ذخيره كرديم تا از بيابانى كه آنسوى جيحون بود و در آن هيچ آبادى نبود و گذشتن از آن شش روز طول مىكشيد ، بگذريم . درين ده دو روز مانديم و تداركات خويش را كامل كرديم . آنگاه در روز چهار شنبهء دهم دسامبر بكشتى نشستيم و از آن رود پهن و نيرومند گذشتيم . در آنسوى رودخانهء جيحون ريگزارهاى پهناورى است و باد در آنجا پيوسته ريگها را در يك محل جمع مىكند و بعد از آنجا بجاى ديگر مىبرد . ريگ آنجا بسيار ريزست و مانند امواج دريا و پرنيان نازك حركت ميكنند . و نيز چون خورشيد آغاز تابيدن كرد هيچكس ياراى نگريستن بسوى آن ندارد . راه عبور ازين بيابان را آنها مىدانند كه مىتوانند علامات راه نمايى كه در بيابان بنا كردهاند بشناسند . اين كسان را ( كه هماكنون ازيشان سخن